در شگفتم از کسانی که از رحمت خداوند نومید میشوند حال آنکه میتوانند استغفار کنند
عاقبت....
عاقبت باید رفت
عاقبت باید گفت : که خداحافظتان باد
لحظه بدرقه تابستان برگها اشک درختان بودند
من به خود آمده دیدم هیهات !
غم تنهایی من انقدر سنگین است
که به هر آینه ای می نگرم میشکند.
دلم میخواد واسه آخرین بار تو این جای غریب چیزی از باران بگم.....
حسن باران این است که زمینی ست ولی
آسمانی شده است و به امداد زمین میاید
حسن باران این است
که تبسم دارد
گرد غبار از همه چیز از همه جا میگیرد
حسن باران این است
که مرا میبرد از خویش به عشق
و مرا برمیگرداند از عشق به خویش
همه جا بر همه کس میبارد
و تعلق دارد به جهانی از عشق

by for alwayse
+ نوشته شده در
89/07/06ساعت 13:32  توسط همیشه بارونی
|



مژده ای دل که مسیحا نفسی میاید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و و فریاد رسی می آید

آه ای نفست عطر مسیحایی باران
در ما بدم از روح تماشایی باران
دیریست که آواره چشمان تو ماندیم
چون خاک در اندیشه رویایی باران
هر صبح چنان پنجره سرشار حضوریم
تا تابشت ای روح شکیبایی باران
چون آینه ای رو به نگاه تو نشستم
ای خاطر زیبای اهورایی باران
تا رجعت سبزت نزند پلک دوباره
هر دیده که دلبسته به شیدایی باران

اللهم
عجل
لولیک
الفرج
+ نوشته شده در
89/05/03ساعت 0:46  توسط همیشه بارونی
|
چقدر این روزا دلم هوای اون روزا رو میکنه .....
چه روزایی؟خب یه روزایی که گذشت یه روزایی که اومد باور نکردنی بود یه روزای که
الان همش آرزومه دوباره برگردم بهش....
آخ چه روزای بود خدااااااااااااااااااااااا............
چقدر دلتنگم...
دلتنگ یه لحظه اونجا بودن یه لحظه دیدن اون ابهت اون وسعت اون بزرگی اون همه
زیبایی ..........
وسعت اونجا رو توصیفی نیست.....
آخه کجای دنیا میشه جایی به اون قشنگی پیدا کرد؟؟!!
بخدا هیچ جا هیج جا نمیشه .....اونجا بی نهایته.....
خدا یعنی میشه دوباره برم اونجا؟
شب عاشورا ی امسال چه شبی بود !چه هدیه ای خدا بهم داد
۱۵ اردیبهشت یه تاریخ ماندگار....
اما من قدر دان این همه لطفت هستم خدا جون؟
آی آی آییییییییییییییییییییییییییی..........
چقدر دلتنگم....
دلتنگ تو خداجونم........
منتظرتم .....
خدا اینو بدون هر چی باشم هر کی باشم هر جور باشم
تو تنها تکیه گاهمی و ....
+ نوشته شده در
89/04/21ساعت 0:41  توسط همیشه بارونی
|
بسمه رب المهدی

+ نوشته شده در
89/02/13ساعت 0:38  توسط همیشه بارونی
|
سلام به بزرگی و پاکی اشک آسمون(بارون)
ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای آنکه به دست توست احوال جهان
ای دیده از تو دگرگون مادام
حکمی بنما که گردد ایام به کام
به نام ایزد مهرورز و مهرانگیز
ای دگرگون کننده دل ها و دیده ها
ای گرداننده روز و شب
ای دگر سازنده بودنها و توانایی ها
دگرگون ساز بودنمان را به بهترین بودنها
به نام او ، همان که من را آفرید
پروردگارا
امسال میخواهم کوله بارم را ببندم
شاید این فرصت آخرم باشد تا به مقصد برسم
بشناسم تو را و بفهمم که یک عمر چه غافل بودم
میخواهم آسان بروم، سبک بال بزنم
می خواهم کاری کنم که رضایت باشد
در دعاهای سحر
در مناجات خدایی شدن ها
مرا هرگز از یاد مبر
ای بزرگترین هستی
من جا مانده ام که محتاج نگاهت هستم
باشد که با نگاهی
عمر را سالم بسازی
خدایا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار
پروردگارا
تو را قسم به برکت گندم زار
اشک پاک و بوی بهار
همه دوستان را پشتیبان باش....
*اللهم عجل لولیک الفرج*
+ نوشته شده در
88/12/29ساعت 1:43  توسط همیشه بارونی
|
پروردگارا !
هر روز ۱۷ بار به سجاده جذر و مد می ایستم ....
تا دریا شدن رو فراموش نکنم !
پس یاریم کن....

+ نوشته شده در
88/12/10ساعت 0:16  توسط همیشه بارونی
|

تو یعنی دسته ای گل را ز آن سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن
خدای آسمانها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی
تو یعنی در زمستانها به یاد عشق افتادن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

+ نوشته شده در
88/11/08ساعت 0:23  توسط همیشه بارونی
|
انا لله و انا الیه راجعون...

همیشه میگفت کاش وقت رفتن بارون بزنه ...
بارون میزد....
+ نوشته شده در
88/11/03ساعت 0:31  توسط همیشه بارونی
|
با عرض تسلیت خدمت همه دوستان عزیز

*ای بخشنده مهربان ! مرا از گذشته ام رها کن.گذشته ام را بر من ببخش.حال و همیشه همراه من باش و کمک کن که همواره بنده نیک کردار و پاک تو باشم.
*خدای من !شرایط را بهبود بخش پاکی ام را حفظ کن .کمک کن تا من و همه انسانهامسولیت اعمالمان را بپذیریمو رشد کنیم
*خدای من! گرچه گاهی از رفتار و قضاوت دیگران دلگیر میشوم اما میدانم روح تو در من دمیده شده. از تو میخواهم نورت را بر آنها ببابانی و آگاهیشان را بالا ببری . با تو من همیشه سرافرازم.
*ای خالق اعجاز ! آرزوهایم را به دست تو میسپارم .تو خود آنچه صلاح من است مقدر فرما.میدانم تو همیشه بهترینها را برای من در نظر داری پس به تو توکل میکنمو تسلیم ارده تو هستم
*الهی! کمک کن تا بتوانم خود و دیگران را ببخشم و رها کنم. روح ببخشش را در من بدم.ازاین لحظه من رها و آزادم .خدایا رهاییم ام را سپاس.
آمین
+ نوشته شده در
88/10/05ساعت 1:33  توسط همیشه بارونی
|
و انسان را خیال دلکش پرواز
در فراسوی ابر
باید
در زیستنی که سفر است
و سفری که زیستن
تا از آن پس پر گشودن در آسمان
بال در بال نسیم
و گذار از خاک
آری انسان پای در خاک را
سر در فراسوی افلاک
شاید....
+ نوشته شده در
88/09/20ساعت 0:58  توسط همیشه بارونی
|

آسمان سیلی خورده
گیوه اش را ور کشید
آرام آرام
خال کبودی گونه اش بهم خورد
و به نرمی
خون بر دل زمین پاشید
سنجاقک پیر خودش را به آسمان دوخت
و نازلش خیالش خیس شد
باران...
نعمت یا بلای آسمانی
سراب بیابان نادانی را با خود برد
شکوفه عقل
میان بوته های خشک جهالت رویید
سنجاقک جوان
بر روی شکوفه عقل
ترانه آزادی سر داد
و پرهایش سفید
رقص کنان
در آغوش سبزی آرمید
و شاید این رنگ برای همیشه
روی ناز بالش وجودش خوابید....
+ نوشته شده در
88/06/05ساعت 13:52  توسط همیشه بارونی
|

در دلش گرچه جز غم نیست
باز هم می شود زندگی کرد
باز هم جای پرواز کم نیست
می شود در دل تیره خاک
باز هم بذر شادی بپاشیم
می شود با کمال صداقت
با همه صاف و رو راست باشیم
می شود باغ را مثل نارنج
در دل سرد پاییز خنداند
سنگ را می توان قلقلک داد
می توان کوه را نیز خنداند
گر چه دنیای ما غصه دار است
باز هم می شود زندگی کرد
در جهانی که نامش زمین است
می توان عاشقی بندگی کرد

+ نوشته شده در
88/05/24ساعت 1:16  توسط همیشه بارونی
|
در فردایی با شکوه برایت دعـــــــــا خواهم کرد
ای پــــــروانه بی پــــــروا
دعـــــــــــا خواهم کرد تا بـــالـــــــهایت
در وزش طوفــــــانهای شبانه در امان بمانند
دستهای خالـــــــی اما پر از امیــــــدم را بالا میبرم
و برایت میخوانم
و شمع چشمانم را برایت روشن نگه میدارم
از تاریــــکی نترس
صبح در راه است
صبحی آرام و صبــــــور!

+ نوشته شده در
88/04/31ساعت 1:47  توسط همیشه بارونی
|

چترها را ببندیم
و به ضیافت قطره های باران برویم
و بگذاریم باران گناهانمان را
از ریشه بشوید
نگاه خسته مان را
زیر باران تازه کنیم
چرا که فردا موسم طلوع پاک رویا هاست
چتر ها را ببندیم
باران بدون سر پناه زیبا تر است

+ نوشته شده در
88/04/10ساعت 0:42  توسط همیشه بارونی
|
سلام دوستای مهربونم 
خواستم بگم بابت امتحانام فعلا این آخرن مطلب منه اما بعد از امتحانا میام 
یه وقت فراموشم نکنید



آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم
باغ خورشید پر از چلچله ها گشت بیا سر بزنیم
فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست ؟!
پشت در جای غریبیست بیا در بزنیم
یک نفر باز مرا در خود من میخواند
پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم
باز از مزرعه من بوی علف میشنوم
جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم
+ نوشته شده در
88/03/14ساعت 1:34  توسط همیشه بارونی
|

مدیونی
مدیونی به خودت ، به زندگی ، به خدا
مدیونی به هر چه در عالم هست
باور کن مدیونی دوست من!
اگر…
از لحظه لحظه های عمر کوتاه زندگی…
لذت نبری! !
+ نوشته شده در
88/02/16ساعت 23:58  توسط همیشه بارونی
|
من یک چهار دیواری دارم!
و شبهایی.
شبهایی که سیاهند
گاه ابری و گاه مهتابی
شب های سیاه به امید سپیده می گذرند
و شبهای مهتابی....
کاش نگذرند !
شب های مهتابی با اینکه تاریکند
روشن اند....
و شبهای ابری با اینکه دلگیرند
دست و دلبازند....
چون در نهایت می بارند
آه....
و وقتی که می بارند سخاوتمندانه می بارند
برای همه یکسان بدون چشم داشت و پاک...
و آن هنگام که قطره ها بر بستر بام می خوابند
آرامش آن شب را به این چهار دیواری می آورند
من یک چهار دیواری دارم
و امشب این چهار دیواری چه آرام است.....

آی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا 
+ نوشته شده در
88/01/26ساعت 9:32  توسط همیشه بارونی
|
من چه سبزم امروز
و چه شاد و دل من دریایی است
که در آن هر نفس آبزیان
روح شادی به تنم می تابد
من چه سبزم امروز



و چه خورشید دلم نورانی
و تن خسته و کوبیده من
شده یکپارچه رنگ آبی
من جه شادم امروز
که همه نقش اقاقی به
دلم تابیده
من نیازم امروز


و خدا در دلم بشنیده
که به دوران کبود دل من
رنگ امید و صفا بخشیده
آری ای دوست
در این صبح سپید
همه ذرات وجودم
ز هیایوی صدای پرواز
هم چو شبنم به تنم چسبیده
من چه سبزم امروز


و چه شاد و دل من دریایی است
گویی امروز تمام غم ها
ز دلم بار سفر بر بسته
و در این صبح سپید
گوش جان و دل من
می تراود هر دم
شوری از عشق و امید
من چه سبزم امروز
و دلم دریایی
و تنم رویایی
من چه سبزم امروز.....

***به همه ی دوستای نازنینم عید رو تبریک میگم و از اعماق وجودم براتون
آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم و امیدوارم همیشه رو لباتون گل خنده باشه


***
+ نوشته شده در
87/12/28ساعت 1:53  توسط همیشه بارونی
|
+ نوشته شده در
87/12/13ساعت 23:48  توسط همیشه بارونی
|
دیشب پشت خلوت ثانیه ها
یکی از جنس آینه ها می گفت :
بیا دل کبوتر هایی که به بیابان دل خوش کرده اند
بشکنیم
بیا ساعتها را به خاطر روزهایی که به پای ثانیه ها سوختند
و در تنور فردا خاکستر شدند
بشکنیم
تا کودکی برای همیشه بماند.....
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فصل سوم (قانون خلا)
خلا به معنای تهی یا خالی بودن است.و همه ما میدانیم که طبیعت خلا را دوست ندارد. یعنی اینکه در هر جایی از طبیعت خالی باشد حتما چیزی جایگزین آن فضا میشود .
قانون خلا در اصل چنین است:( اگر دز زندگیتان طالب موهبتی عظیم هستید بی درنگ خلاء بیافرینید تا بتوانید موهبت دلخواهتان را دریافت کنید) به عبارتی دیگر ( خود را از شر انچه که نمی خواهید خلاص کنیدتا برای آنچه که می خواهید جا باز کنید)
مثلا لباسهایی که استفاده نمیکنید یا دوستانی که معاشرت با آنها را برای خود مناسب نمی دانید یا ....را از زندگیتان بیرون کنید و با تمام وجود از آنها دل بکنید در این صورت است که چیزهایی که می خواهید جایگزین آنها میشود. البته انجام این قانون و دل کندن از بعضضی چیزها سخت است اما برای چیزهایی که آرزویش را دارید باید از آنها دل بکنید در این صورت میتوانید به آرزویتان برسید.
همه ما می دانیم که روح مان بر جسممان تاثیر میگذارند پس بدانید داشتن کینه و افکار منفی درباره اشخاصی که در اطرافتان هستند(حتی کسانی که شما رو آزرده اند) به جسمتان آسیب میزند پس برای رهایی از آسیبهای جسمی میتوانید روح خود را از هر چه کینه و بدی پاک کنید و اینطور هست که جسم آرامی هم خواهید داشت.
عفو و بخشایش از جمله مواردی است که در قانون خلا کاربرد دارد. میتوانید هر روز نیم ساعت بنشینید و همه کسانی را که با آنها هماهنگ نیستید یا نسبت به آنها احساس خوبس ندارید ذهنا ببخشید. اگر از کسی بدگویی کرده ایید یا هر چیز دیگر که نمیتوانید مستقیما طلب بخشش کنید ذهنا از آنها طلب بخشش کنید .
برای همگامی با این روش همواره باید کهنه ها را دور ریخت .هنگامی که به کهنه ها میچسبید جلو پیشرفتتان را میگیرید و آن را بند می آورید.
دل و جرات به خرج دهید و هم اکنون خلا بیافرینید تا بتوانید آن توانگری و توفقی کاملی را که آرزومند تجربه اش هستید و مشیت الهی شماست به زندگیتان فرا خوانید.
+ نوشته شده در
87/11/19ساعت 17:2  توسط همیشه بارونی
|